تبليغاتX
من و تنهايهايی بی نهايت - اميد و انتظار

مانده به اميد و انتظار كه روزي

اين به شن افتاده را بر آب ببينم ـ

شادي بينم به روي ساحل آباد

وين ز غم آباد را خراب ببينم.


پاره ببينم سكوت مرگ به ساحل

كامده با خش و خش موج شتابان

همنفس و، زير كومة من بيمار

قصة نابود مي سرايد با آن . . .

+ نوشته شده در 26 Jul 2005ساعت 1:35 PM توسط نرگس |